تبليغاتX
حرف های روپوش سرمه ای

موجودات خنده داري هستيم.
مي توانم تصور کنم چقدر مايه ي تفريح حيواناتيم
و چقدر به ريشمان ميخندند.
به دنياي ساختگيمان
به آخر هفته هايمان که ساعت ها در جعبه هايي مي نشينيم
به طبيعت مي رويم
لوله هاي سفيدمان را دود مي کنيم
و بعد دوباره با جعبه هاي دوديمان برمي گرديم به همان دنياي ساختگي
موجوداتي منطقي که همه چيز را به شکل فرمولهاي قابل تحليل در مي آورند و مي دانند.
که معجزه هاي بزرگ دنيا را با فرمول هاي مسخره شان تحليل و قابل فهم مي کنند.
که مي دانند پشت کوه ها چه خبر است!
انسانهاي بيچاره
چه معصومانه در دنياي آلوده شان دست و پا مي زنند و چه ساده لوحانه باور مي کنند که مشغله هاي بزرگي دارند.
و نه به صبوري درختانند نه به جسارت اسب ها!
با الزاماتي آنقدر بزرگ که حتي فکر کردن به اينکه وجود نداشته باشند مي ترساندمان
و اگر اين الزامات نباشند تبديل مي شويم به موش هاي سرگرداني که نمي دانند چگونه بايد زندگي کرد.
با دنيايي که آنقدر براي خودمان شلوغش کرده ايم که صداي باد در آن محو مي شود.
دنياي که در آن صداي فن کامپيوترها نمي گذارد صداي تپش قلب ها را بشنويم.
و چه راحت مي توانيم در دنياي شلوغمان غرق شويم و صداي باد را فراموش کنيم.
موجوداتي هستيم در حال حرکت به سمت هر چه بيشتر قابل پيش بيني شدن
با قالب هاي مکتوب معين
که قابليت هايمان را در چارچوب استعداد هاي تعريف شده اي مي بينيم که بايد داشته باشيم.
و ما شبه فرهيخته هايي هستيم پر از تناقض که گاهي از آلودگي دست هايشان مي نالند.

 

 

یکشنبه 25 آذر1386 آسمون||
Tags:

 

کارما پليس
من رو دستگير کن
من با صداي بلند آواز ميخونم
من به باد اجازه ميدم بين موهام بازي کنه
منو دستگير کن
من به اشکهايم اجازه ابراز وجود ميدهم
من خطرناکم .
زندگي رو از قالب محدودش بزرگتر ميبنم.
کارما.. کارما .. دستانم رو ببند.
آنها آزادانه ميرقصند.
چشمهايم گستاخانه نگاه ميکنند.
کارما .. برايم قالب بساز . چار چوب ميخواهم.
من روزهايم را شبها در تاريکي شروع ميکنم
بلند پروازي ميکنم .
کارما.. قانون ميخواهم.
برايم مجازات هاي سخت تعيين کن.
ترس در من منجمد شده.
آغوشم با ولع دنبال حجم هاي بزرگ تر ميگردد.
آه.. کارما .. کجا فرار ميکني؟ چرا دستگيرم نميکني؟
من طراح يه پروژه ي خطرناکم.
من بمبم.. ممکنه هر لحظه منفجر بشم.

 

شنبه 3 آذر1386 آسمون||
Tags: