تبليغاتX
حرف های روپوش سرمه ای

بازی از اول

این بار من چشم میگذارم تو قایم شو

گفته بودم زندگی چون دره ی بزرگ بی انتهایی مخفی میان جزیره ام میماند که پشت مه غلیظ تاریک پاییزی قایم شده.نه؟ گفته بودم  ولی باور نکرده بودم...و هر چه فریاد بزنی با کمی تاخیر توی صورتت میکوبدش.

راستی نوبت کداممان بود که چشم بگذارد؟...منطقی باشیم.باشد. باران دیگر جواب مرا نخواهد داد.کاش امشب برف بیاید.جزیره اتش گرفته.نامه میگوید برف.باران تمیز میکند.من سفیدی برف روی خاکیستر انبوه جزیره ام را به شسته شدن همه ی خاطراتم تر جیح میدهم.مخفیانه همه چیز را ارام میکند.

دیوار های دره آنقدر بلند اند که صدای طوفان دریا را نشنوی هر چه در جزیره تنها و ساکت منتظر بمانی .صدای برف سفید است.

 

 

جمعه 27 دی1387 آسمون||
Tags:
کپی پیست رو دوست دارم
دوست دارم کپی پیست شم تو زندگی آدما
دوست دارما آدما رو کپی پیست کنم تو زندگی خودم
مثل یه موم نقاشی ٬ دوست دارم زندگیم رو نقاشی کنم
اونجوری که خودم میخوام
اونجوری که موقع رانندگی کنارش خوابم ببره و اون نگام کنه و من چشام بسته باشه و دست منو گرفته باشه
اونجوری که همه‌ی رنگایی که دوست داری رو رو صفحه‌ی نقاشیت خط‌خطی بکشی و قاطی کنی با هم
اون جوری که آروم دستت رو فشار بده تو خواب
اونجوری که هوا ابری باشه و سنگین و یه کم سرد
اونجوری که مه همه جا رو گرفته باشه و بدونی یه جایی یه گوشه‌ای که از تراسش همه‌ی شهر معلومه یه نگاه سرد منتظر چیزیه که خودشم نمیدونه چیه
اونجوری که تاب مزرعه آروم تکون بخوره و از پشت پنجره چوبی نگاش کنی
تو هوای مه گرفته‌ی سرد
بیرون نریم
کنار شومینه بشینیم و زل بزنیم به آتیش داغ
اونجوری که نور آتیش تو نگاه سردم بلرزه و احساس بکنم دنیا خالیه
تو خالی‌ای
همه‌چی خالی

 

جمعه 6 دی1387 آسمون||
Tags: