پشت چراغ قرمز گیر کرده بودن. دست چپش رو گذاشته بود روی دست راستش و به راه خیره شده بود که احساس کرد داره نگاهش میکنه. دستش اومد و دانه های تسبیحش رو که سه دور دور مچش پیچیده شده بود تکون داد. سرش رو آورد بالا و نگاهش کرد. باز چشماش اونطوری بود که آخرش نمیفهمید یعنی چی!
چراغ سبز شد. در حالی که دنده رو عوض میکرد و از بالای چشمش مراقب ماشین هایی بود که داشتند راه می افتادند، دوباره سرسری نیم نگاهی انداخت و پرسید:"ذکر میگی؟"
لبخند زد. تسبیح رو در آورد و از انگشت اشاره ش آویزونش کرد جلوی صورتش و گفت:"این تسبیحه؟ این که نه سر داره نه ته؟"
خندید، نه، نخندید، یه لبخند با صدای "هه" زد و لبش یه کم مچاله شد سمت راست. گفت:"قشنگه!"
تسبیح رو پیچید دور دستش و دوباره خیره شد به راه. همونطور که تو سرش ذکر میگفت و اون یکی دستش روی تسبیح میلغزید فکر کرد این یه تسبیحه. چرا نمیفهمی؟ یک تسبیح که سر و ته نداره. که از هرکجاش که بخوای میتونی ذکر گفتنت رو شروع کنی و تا هرجا تونستی پیش بری و هیچ وقت هم یک دورش تموم نمیشه. یعنی مجبور نیست تموم بشه. هر چی بیشتر ذکر بگی باهاش، یک دورت رو بزرگ تر کرده ی و تا هرجا دوست داشته باشی میتونی بزرگش کنی. تا هرجا.
Artist : Bright Eyes
Song: Blow Of Oranges
Album:Liften Or The Story is in the soil,keep your ear to the ground
Year: 2002
Genre: Indie Rock
کاشکی من هواپیما بودم جعبه سیاه داشتم.
Artist: Neutral Milk Hotel
Song: Two Headed Boy
Album:In the Aeroplane Over The Sea
Year: 1998
Genre: indie Rock
یه حسی هست که گم شده.
یه حسی با صدای باد
با فقط صدای باد
یه حسی با چشمای بسته
یه حسی وقتی که به یه تکه صخره گیر کردی
یه حسی وقتی که معلقی
یه حسی که تمامت رو میگیره
یه حسی که رنگش رو فقط با چشمای بسته میشه دید
یه حسی هست که جاش خالیه.
پ.ن: قراره از این به بعد هر پست یه آهنگ داشته باشه واسه دانلود..موزیکا بر اساس علایق من انتخاب میشن..پس خوشحال میشم علایق شما رو هم بدونم ..هر چند که اینجا بلاگ تخصصی برای موزیک نیست ولی به نظرم جاش خالی بود..حد اقل واسه منی که یه جورایی عضو همیشه حاضر زندگیمه..امید که خوشتون بیاد.
Artist: Eros Ramazzotti
Song: Non Ti Prometto Niente
album: 9
Year: 2003
Genre: Soft Rock

همه چیز همان قانون عمل و عکس العمل است . بزنی ، می خوری ! بگی ، می شنوی ! بکاری ، درو می کنی ! ... کارما ، بهشت و دوزخ و هر چه قانون الهی ست هم بر همین اساس است .
تا حالا برایتان پیش آمده که یک عالمه وراجی کنید و از سر سیری حرفهای حکیمانه ای هم داخل آن معجون باشد و بروید . بعد یکی بیاید یقه تان را بگیرد که وای چی گفتی ؟ منو آتیش زدی ، یا تکونم دادی یا هر گونه ضربهء دیگری که اصلا خودتان به آن فکر نکرده بودید . بعد می نشینید فکر می کنید می بینید عجب چیزی گفتم و از فکر آن تکانی که به فرد دادید تکان می خورید .
فرض کنید دوست خیلی عزیزی دارید ، یک روز به شما چیزی می گوید که کمی می رنجید و فردای آن روز فراموش می کنید . هفته بعد هم همین اتفاق می افتد و هفته ها و ماهها به همین منوال می گذرد : می رنجید ، فراموش می کنید . بعد یک روز می بینید که آن دوست عزیز یا آنقدرها عزیز نیست و یا اینکه شما دیگر نمی گوئید که بشنوید و بالطبع برنجید ، وقتی بین دو دوست گفتگو کم شود محبت تحلیل می رود . قانون عمل و عکس العمل خیلی زیرکانه و بدون اینکه متوجه حضورش شده باشید همه چیز را خراب کرده است .
بالعکس ، فرض کنید دوستی داشتید که شما را خیلی خیلی رنجانده و دیگر دوستی تان را به دشمنی رسانده و مدتهاست از او بیخبرید ، بعد یک روز که نشسته اید کنج اتاقتان و یک موزیک گوش می دهید ، یاد یک توصیف و یا تعبیر زیبا می افتید که دوست سابق از شما می کرد . فردای آن روز یاد یک محبتی می افتید که در حق شما کرده بود و همین طور ماهها و هفته ها می گذرد و می بینید که نه تنها کینه ای از او ندارید بلکه حتی دوستش هم دارید .
یا فرض کنید استادی دارید که اگر شب باشد و بگوید روز است شما دربست می پذیرید ، مثلا استادی در زمینهء هنرهای زیبا ، نقاشی یا آواز یا یک ساز ...بعد مثلا استاد نقاشی یک روز بگوید : این گل بیشتر شبیه گل آدمخوار شده تا یک گل زنبق ! روز دیگر بگوید قیافهء این آدمه شبیه وزغ شده و ... شما برای همیشه نقاشی را رها می کنید و یا قید استاد ارجمند را که آن همه برایتان عزیز بوده می زنید . استاد آواز کافی ست یک بار بگوید : به هیکلت نمی خوره صدای به این داش مشدی داشته باشی یا برعکس : چرا اینقدر دهنت باز می شه موقع خوندن ؟ این موسیقی سنتیه نه اپرا ! ...
برای آدمی با درجهء حساسیت و زود رنجی من واقعا کافیه که اینگونه مسائل چند بار در زندگیم پیش بیاید تا قید هرگونه هنر و زیبایی شناسی و دوست و گفتمان و همه را بزنم و بالکل تارک دنیا شوم . این همان جایی ست که می گویم" کلام" خیلی مهم است و استفاده از آن بیشترین جایی ست که در زندگی و کائنات این قانون عمل و عکس العمل را فعال می کند .
مواظب گفتارمان باشیم ، نرنجانیم ، رهرویی را از رفتن بازنداریم ، ارزش چیزی را برای کسی کم نکنیم ، شکی در دلی ایجاد نکنیم ، عشقی را کم نکنیم..
تمرین می کنم !
وقتی که حرفی نمیزنی معنیش این نیست که حرفی برای گفتن نیست. معنیش فقط اینه که ساکتی. ساکت و منتظر.
گاهی اوقات این روزها، اخبار را که میخوانی و دنبال میکنی، و با ترس و کنجکاوی و هراسان فیسبوکت را باز میکنی ، وقتی که ندا را قبل از جان دادن میبینی ، و به چشمانش که مدام در میان چشمان تو دنبال کمک میگردد زل میزنی ، و وقتی به خونی از دیگرانی که هنوز مثل خودت میپنداریشان روی صفحههای سرد و کثیف مونیتورت بر روی آسفالت داغ خیابانهای وطنت روان میشود ، و گاهی که از خشم یا نومیدی ، یا غم ، یا تنهایی ، یا دورافتادگی، یا تنفر ، یا شاید فقط از همدردی اشک میریزی ... تنها چیزی که به آن چنگ میزنی نه امید که غرور است. حس دیدن تاریخ هنگامی که شکل میگیرد. من میبینم مملکتم را و ملتم را و دوستانم را در لحظههای تاریخ و در کتابهای تاریخ آیندگان. و این بار دیگر من خجالت نخواهم کشید. من هرگز شجاعت کسانی که این روزها فقط با حضورشان میجنگند ندارم ولی من امروز به ایرانی بودنم دوباره مغرورم. گاهی فکر میکردم ستارخان ها و میرزا کوچک خان های زمان دیگر تمام شدهاند. ولی امروز میدانم اگر هم شکلشان عوض شود ما هنوز برای تاریخ قصه های فراوانی در آستین داریم.

