پشت چراغ قرمز گیر کرده بودن. دست چپش رو گذاشته بود روی دست راستش و به راه خیره شده بود که احساس کرد داره نگاهش میکنه. دستش اومد و دانه های تسبیحش رو که سه دور دور مچش پیچیده شده بود تکون داد. سرش رو آورد بالا و نگاهش کرد. باز چشماش اونطوری بود که آخرش نمیفهمید یعنی چی!
چراغ سبز شد. در حالی که دنده رو عوض میکرد و از بالای چشمش مراقب ماشین هایی بود که داشتند راه می افتادند، دوباره سرسری نیم نگاهی انداخت و پرسید:"ذکر میگی؟"
لبخند زد. تسبیح رو در آورد و از انگشت اشاره ش آویزونش کرد جلوی صورتش و گفت:"این تسبیحه؟ این که نه سر داره نه ته؟"
خندید، نه، نخندید، یه لبخند با صدای "هه" زد و لبش یه کم مچاله شد سمت راست. گفت:"قشنگه!"
تسبیح رو پیچید دور دستش و دوباره خیره شد به راه. همونطور که تو سرش ذکر میگفت و اون یکی دستش روی تسبیح میلغزید فکر کرد این یه تسبیحه. چرا نمیفهمی؟ یک تسبیح که سر و ته نداره. که از هرکجاش که بخوای میتونی ذکر گفتنت رو شروع کنی و تا هرجا تونستی پیش بری و هیچ وقت هم یک دورش تموم نمیشه. یعنی مجبور نیست تموم بشه. هر چی بیشتر ذکر بگی باهاش، یک دورت رو بزرگ تر کرده ی و تا هرجا دوست داشته باشی میتونی بزرگش کنی. تا هرجا.
Artist : Bright Eyes
Song: Blow Of Oranges
Album:Liften Or The Story is in the soil,keep your ear to the ground
Year: 2002
Genre: Indie Rock


