تبليغاتX
حرف های روپوش سرمه ای

 

خط های سیاه و آبی و سبز، سبز که میشن خیال ادم راحت می شه.

موبیلم زنگ میزنه من آهسته نگاهش میکنم و به رویه خودم هم نمیارم.

چند وقته بی تفاوتیم غوغا میکنه.

یه عالمه آدمه جدید تو زندگیم دارم..آدمایی که همشون تو شلوغیه بی حد و حصر این شهر گم میشن.

ویدا پایه ی خوبیه واسه سینما رفتن.سلیقه ی فیلمشو دوست دارم...سه تایی با مونا میریم آزادی...اول یه تیکه کیک شکلاتی می خوریم...کلی حرف میزنیم از همه جی بعد میریم سر وقت دیدین.

با هانیه رفتم کارت دوبلوری گرفتم...یه دوره ی خاص و کوتاه داشت که حتما باید میگذروندیش تا بعدا بتونی تو امتحان اصلی شرکت کنی..ما قبول شدیم.

۶تا ۸ لباس سپید می پوشم میرم گلشنی...گلناز خانم زن خوبیه و کلی حرفای خوشگل خوشگل می زنه از اونایی که وقتی گرفته ای حرف زدن باهاش آرومت می کنه...بعد میشینی رو یه سطح سپید و موسیقی همه ی فضا رو مال خودش میکنه..تو اون ساعت...تو اون دو روز در هفته...دقیقا می شه به هیچس فکر نکرد...شباش که سرمو می زارم رو بالش به نظر یه آدم دیگه میام..آروم تر و ساکت تر از همیشه.

دیروز لیلا رو دیدم...کارت عروسی برادرشو برام اورده بود...یه پسر دی ماهیه آروم و به شدت درون گرا و سرد که همیشه کلی کتابای خوب خوب بهت معرفی میکنه...قبلا یکبار همسر شو دیدم...ساده و متین...تو زندگیش می تونه با اون چیزایی کنار بیاد که من هیچ وقت نمی تونم!

برنامم چند وقته عقبه...ارور میده همش...هوا گرمه...بی زارم می کنه از هر چی تابستونه.

الهه رو دیدم...از بچه های دبیرستان بعد از این همه سال...هنوزم خونگر و خوش قلب.

با آرمینه بعضی وقتا پیاده روی میکنیم...بوی شمشادارو دوست دارم.

اولش اخطار میدم...چند دفعه...بعد از حدش که میگذره دیگه تحملی در کار نیست ...باورشون نمی شه پشت این لبخند آروم همیشگی من کسی باشه که بتونه آروم و بدون هیچ احساس ناراحتی بشینه اشتباها تو گوش زد کنه بعد برنامه رو ببنده..این وجه خودمو تازه کشف کردم.

هنوز با انتقالیم موافقت نکردن.

زنگ میزنم به عمه...اول کلی حرف میزنیم بعد یادم می یفته که می خواستم تولد مزدک و تبریک بگم...پسرک مردادیه عزیز من که اونقدر عاطفه داره که از اون سر دنیا همیشه تولد منو یادشه.

با سولماز میرم بیرون...هنوز گوش کردنمو ترک نکردم...اونقدر برام حرف می زنه که وقتی بغلش میکنم حس میکنم واقعا سبک شده.

من عاطفم کم شده جواب این همه مهربونیه اطرافیانمو نمیتونم بدم.

این هفته دو تا فیلم دیدم...ولی به همین سادگی خیلی بیشتر روم اثر داشت.

من هنوز از خیانتی که آدما نسبت به هم می کنن ناراحت میشم.

من هنوز وقتی میبینم آدم باید اونقدر حقیر بشه که به خیال خودش راحت سر نزدیک ترین کس زندگیش کلاه بزاره ناراحت میشم.

من هنوز ای اینکه آدما یک لحظه بایت کاری که می کنن فکر نمی کنن ناراحت میشم.

بابایه صالحه فوت کرده...وقتی می شینم تو مراسم نا خود اگاه غمم می گیره...نمی دونم چرا صبح که بابا شیشه ی ماشینمو پاک میکرد سخت بغلش نکردم...بعد مراسم دست خودم نیست زنگ میزنم بهش..صدای بابام که تو گوشی می پیچه دلم اروم میشه...تا چند روز این حس با منه.

الان دلم زمستون و برف میخواد.

من نمی دونم چرا بعضی وقتا وقتی همه چیز سر جاشه خدا رو شکر نمی کنم!!

 


 

Artist: Andrew Bird

Song: The Water Jet Silice

Album: Solider ON

Year: 2008

Genre: Alternative Rock

 

Download Song

 

یکشنبه 25 مرداد1388 آسمون||
Tags: Andrew Bird